هوای حوا
"...
تو هر زمان سال که برگردی عیده"
+پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 |
بدون شرح!
+سه شنبه 22 فروردین1391 |
حرفِ آخر
اینکه میگن "مرد که گریه نمیکنه" یه دروغه که فقط واسه خر کردن بچه هاس؛
واقعیت اینه که باید مرد باشی تا گریه کنی!
تو بارون که رفتی...
بازم داشتم خواب بارون میدیدم
از خواب پریدم و دیدم صورتم خیسه...
...نه بودی رو سرم چتر بگیری؛
و نه بودی که گونه هامو پاک کنی!
حیف...
فقط کافی بود تا با یه فریاد از خواب بپرم تا دستامو تو دستای گرمت ببینم و صداتو بشنوم
که میگی "نترس، من اینجام. داشتی خواب میدیدی."
...اگه همش یه خواب بود...
آخرِ قصه
کَسی غیر از
تو نمونده،
اگه حتی دیگه نیستی!!!
فرار تا قرار!!!
"یه جا هس که باید وایسی، یه جا هم هس که باید در ری،
اما خدا نکنه که جای این دو تا عوض شه؛
چون اونوقته که تا آخر عمر بدهکار خودت میشی!"
نَفَس
فرقی نمیکنه به چند نفر و به چه مقدار علاقه داشته باشی،
چون در نهایت فقط یه نفره که وقتی میبینیش-یا حتی وقتی صداشو میشنوی-
نفست میگیره.
كابوس نيمه شب تابستان
«...اون روزای سرد دنیامون خیلی گرمتر بود؛
[افسوس که] حالا فقط شبای سرد سهممونه.»
دیر نوشت: جملات بالا نه تو فیلمی گفته و نه از کتابی برداشته شده؛
بلكه وسط SMSبازی های شبانه ی دو تا آدم خسته نوشته شده!
خاک بر سر دنیا
«دست هایت که نباشند،
دست هايم مشتي خاك ميشوند،
بر سر دنيا!»
مردن يا نمردن، مساله اين است!
هیچی جز مرگ نمیتونه ما رو از هم جدا کنه،
هيچي جز مرگ نميتونه ما رو به هم برسونه.
ترس از حقیقت!
یه بار یه جا یه بزرگی گفت: "عشق در رسیدن میگندد"؛
و من فکر میکنم که این جمله به طرز وحشتناکی درسته!