یک سوال سخت!
دوستمان دارند و دوستشان نداریم٬
چه وظیفه ای داریم؟
دوستمان دارند و دوستشان نداریم٬
چه وظیفه ای داریم؟
در برابر نگاه روباهان٬ در برابر نگاه جانوران شیر نمی نالد.
تنها در شبهاست که شیر می گرید. نیمه شب به طرف نخلستان می رود.
آنجا هیچکس نیست. مردم راحت آرمیده اند و این مرد...
وقتی به خودش می آید٬ می بیند تنهاست.
"دکتر شریعتی"
۲ـ میخوام درباره ی اخوان بنویسم٬ اما خوب که فکر میکنم٬
میبینم اونقدری اونو نمیشناسم که بخوام توصیفش کنم. واسه همین علی الحساب
شبه اتو بیوگرافی ـ شایدم اتو بیوگرافی ـ زیرو میذارم٬ شاید تا تولدش(اسفند)
اونو شناختم و یه چیزی واسش نوشتم!!! (حالا اونم لنگ نوشتن منه!)
-----------------------------------
«و سپس چنین گوید شکسته دل مردی خسته و هراسان٬ یکی از مردم توس خراسان٬
ناشادی ملول از هست و نیست٬ سوم برادران سوشیانت٬ مهدی اخوان ثالث٬
بیمناک نیم نومیدی به میم. امید مشهور٬ چاووشی خوان قوافل حسرت٬
و خشم و نفرین و نفرت٬ راوی قصه های از یاد رفته و آرزوهای برباد رفته»
خطی که انگار راست نیست و همچون حلقه ای هر کجا که تمام کنی,
شروعی دیگر درپیش خواهی داشت.
و من اکنون به این نقطه رسیده ام,
در انتظار شروعی دیگر,
شروعی٬ بر یک پایان دیگر...
...هرچند, شاید این بار, هیچ گاه به آخر نرسم تا...