تخصص, تقوا, هردو, و یا هیچکدام؟
آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد, بی تقواست."
"شهید چمران"
آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد, بی تقواست."
"شهید چمران"
این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنید این سفر همره تاریخ به جا می ماند
دانه و دام در این راه فراوان اما مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند
می رسیم آخر و افسانه ی وا ماندن ما همچو داغی به دل حادثه ها می ماند
بی صدا تر ز سکوتیم, ولی گاه خروش نعره ی ماست که در گوش شما می ماند
بروید ای دلتان نیمه, که در شیوه ی ما مرد با هرچه ستم, هرچه بلا می ماند
شب سردی است, و من افسرده.
راه دوری است, و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می کنم,تنها, از جاده عبور:
دور ماندند زمن آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت,
غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر, سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای, این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل,
غم من, لیک, غمی غمناک است.
(س.س)