زود نوشت: راستش شروع قصه رو نمیدونم٬ فقط میدونم اینجوری تموم میشه:

"...رنجم نه دیگر تنهایی٬ که جدایی است٬ و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اویی است."